محمد باقر شريعتى سبزوارى
72
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
دانست كه اين علم حضورى ( چهار قسم مذكور ) خود به خود نمىتواند علم حصولى بار آورد ، پس به جاى ديگرى بايد دست دراز نمود . اين ، قسم چهارم از چهار قسم كلى علم حضورى است و سه قسم ديگر آن ( ادراك خود ، ادراك آثار و افعال خود ، ادراك قوا و ابزارهايى كه [ نفس ] اين آثار را به وسيلهء آنها انجام مىدهد ) سابقاً گفته شد . [ قسم چهارم علم حضورى ] اين قسم عبارت است از : يك سلسله خواص مادى از واقعيتهاى مادى خارج كه از راه حواس و اتصال با قواى حساسه ، با نفس اتصال پيدا مىكند ؛ از قبيل اثر مادى كه هنگام ديدن در شبكيه پيدا مىشود و اعصاب چشم با خواص مخصوص خود تحت شرايط معيّن تأثيرى در آن اثر مىكنند و آن را به شكل و صورت مخصوصى در مىآورند . اين قسمت از يك لحاظ مهمترين اقسام علمهاى حضورى است ، زيرا بيشترين صورتهاى ذهنى كه تهيه و بايگانى مىشود از همين راه است و از همين راه نفس نسبت به عالم خارج اطلاعاتى كسب مىكند . از اينجا معلوم مىشود كه آنچه محسوس ابتدايى و در درجهء اوّل است همان آثار مادى است كه بر اعصاب ما از راه چشم و گوش و بينى و غيره وارد مىشود و فعل و انفعالاتى مىكند و مانند جزء بدن ما مىشود و ما هيچگاه عالم خارج از وجود خود را بلاواسطه احساس نمىكنيم ، بلكه آنچه ما از راه حس نسبت به دنياى خارج حكم مىكنيم با مداخلهء يك نوع تجربه و تعقل است و چون ما همواره با اين تجربه و تعقل سروكار داريم و مانند يك دستگاه خودكار هميشه كار مىكند ، از وجودش غفلت داريم . و بعداً توضيح خواهيم داد كه حتى اعتقاد به موجود بودن عالم خارج نيز نه مستقيماً از راه احساس به دست آمده و نه بديهى عقلى است ، بلكه در تكوين اين اعتقاد نيز تجربه و تعقل مداخله كرده است ما آنجا كه حدود حس و عقل و علم و فلسفه را تعيين مىكنيم ، در اين باره توضيح بيشترى خواهيم داد .